دوست دارن که ما نگیم همیشه
تا که بگن نگفتیم چه جوری شه
دو دستی چسبیدیم به دار قالی
هی می بافیم، اما با بی خیالی
توی ده ما یه کسی رو بردن
سر جاش یکی دیگه آوردن
بچه هامون توی خیابون هستن
چوب و چماقی هم اونور نشستن
یکی میگه رای ما رو پس بدین
جواب میدن خوندیم شون. نشنیدین؟
این همه رای آورده آقا خوبه
فکر می کنین الکی و دروغه
همین شماها رای دادین به ایشون
حواستون نیست چی نوشتین تو اون.(برگ رای)
جواب تون فقط چوب و چماقه
همراهشم تفنگ و آب داغه
جواب غیرت، همه سنگ و چوب شد
رادیو میگه که وضع ما چه خوب شد
میلیون آدم جمع شده توی میدون
ندیدیشون این همه توخیابون؟
آقا خوبه رفته بالای منبر
گفته رای من شد از همه سر
نگاه نکن به این خس و خاشاک
با یه جارو برقی همه میشن پاک
کیسه ی جارو برقی پر ز خونه
ندای الله اکبر هم توشونه
...
منم میشینم پای دار قالی
تا که ببافم با بی خیالی
پ.ن : حدود هفده سال قبل٬در شب شعر دانشگاه هنر غزلی شنیده بودم با این شروع:
«دوست دارند که سرگرم نگفتن باشیم تا بگویند نگفتیم که ایمن باشیم»
که بیت اول همینجوری از اون برداشت شده . یاعلی
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی مکبری در ششم تیر 1388
|